تبليغاتX
گاوخونی؛ حسین نوروزی و بانو

Home # Baanoo # Posts # Feed # Wap # Email # Archive

بانو:
سهم شما از روزهای امسال من هم به غیر از لحظاتی که شاید سهیم بودم در برخی شادی‌هایتان، عکس‌هایی که از شما دیدم و یا چندباری که همراهتان به تماشای کارتون‌هایی که دوست داشتم نشستم، همین چند ساعت ِ امروز بود که زندگی را با میزان دل شما، سبک‌سنگین کردم / سفر کردم از سرزمینم به دارفور/ آنگولا / زامبیا / کنیا... به همین عراق و افغانستان و باز رسیدم به سرزمین خودم.
اما این همه را تاب نیاوردم / اشک ریختم و به خودم پیچیدم و سر آخر مثل همیشه، از این فصل دلتنگی هم گریختم که: روزتان مبارک! اما تلخ ...
این‌ها را ببنید: 

موسسه‌ خیریه‌ء حمایت از کودکان مبتلا به سرطلان (محک)  + مرکز خیریه معلولین عقب‌مانده ذهنی + موسسه خیریه یاوران ایتام + موسسه خیریه رفاه کودک + شیرخوارگاه آمنه + موسسه پژوهشی کودکان دنیا + سازمان بهزیستی کشور

متن اصلی کنوانسیون حقوق کودک که ایران هم از امضاکنندگان آن است 

لینک‌های مطلب قبلی حسین : سایت یونیسف در ایران  + پیمان‌نامه‌ء جهانی حقوق کودک + انجمن نویسندگان کودک و نوجوان + کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان + شورای کتاب کودک  + انجمن حمایت از کودکان کار + انجمن حقوق کودکان ایران + انجمن حمایت از حقوق کودکان + کودکان افغان + و...

 

حسین:
بازتاب «روز جهانی کودک» در ایران، با هر موضع و از هر دیدی، ام‌سال به معنای دقیق کلمه افتضاح بود! به‌نسبت سال گذشته و سال‌های دیگر، ام‌سال هم‌کاران ما در مطبوعات کم‌ترین توجه را به این روز داشتند. در طول سال گذشته نیز، اخبار کودکان، به‌جز مواردی که «کارکرد مستقیم سیاسی» داشت، در بدترین وضع بود. به‌دلیل کم‌بود ِ بودجه و هزاران دلیل دیگر، از جمله بی‌اهمیت بودن مقوله‌ای به‌ نام «کودک»، ادارات و سازمان‌های دولتی هم رسما کرکره را پایین کشیده‌اند و حتی جایی مثل یونیسف هم فعالیت چشم‌گیری برای این روز نداشت؛ یا داشت و دیده نشد؟! کانون پرورش هم چند کتاب‌خانه و مرکز جدید افتتاح کرد و یکی دو تا جشن. انجمن‌ها و تشکل‌ها هم که صرفا هم‌آن روال صدور بیانیه را داشتند، که البته از سوی مطبوعات و رسانه‌ها تحویل گرفته نشد.
ام‌سال در اینترنت هم خبر خاصی نیست؛ سکوت، تقریبا همه‌جا را گرفته است. حتی به‌قدر روز ولنتاین هم مهم نبود که مثلا کسی دو خط در وبلاگ‌اش از باب یادآوری، چیزکی بنویسد. به‌جز معدودی که هنوز فکر می‌کنند بعضی روزها حتی اگر «کارکرد خود را از دست داده باشند»، باز باید زنده بمانند.
سیاست و اقتصاد بیمار و چه و چه، دغدغهء بزرگ‌ترهاست؛ ولی آسیب‌هاش را همیشه کودکان می‌بینند. کودکان هستند که در فقر و بیماری می‌میرند، در نابرابری و بی‌فرهنگی افسرده می‌شوند، در نبود قوانین حمایتی تغییر می‌کنند، و در گردش روزهای بی‌توجه، به‌اجبار می‌شوند مُشتی افسردهء روانی قاتل و از این‌دست.
همان‌قدر که دولت‌ها و حکومت‌ها روزی در «درگاه» مردم/خدا باید پاسخ‌گوی کم‌کاری‌هاشان باشند، روزنامه‌نگاری که سکوت می‌کند، وبلاگ‌نویسی که سکوت می‌کند، والدینی که سکوت می‌کنند، و هرکسی که نادیده می‌گیرد بچه‌ها را، باید پاسخ بدهد.
اگر روی‌کرد دینی و مذهبی به زندگی داری، خب کدام دین است که کودکان را نایده بگیرد؟ قوانین بین‌المللی، حقوق بشر و شعایر دنیای مدرن هم که مشخصا روی مسایل مربوط به کودکان تاکید کرده است. حتی اگر به هیچ‌چیز پای‌بند و دل‌بسته نباشی، حقیقت است که روزگاری «کودک» بوده‌ای! و این احتمال هست که روزی کودکانی داشته باشی، خواهری برادری چیزی... این‌همه سکوت، بوی تعفن می‌دهد.
در این کشور باید ایمان داشت به وجود خدا؛ که اگر نبود، کی و چی این‌همه طفل را از انواع گزند و آفت حفظ می‌کرد؟ کار خداست اگر هنوز نوزادی به دنیا می‌آید، از فقر و بیماری می‌رهد، از انواع آسیب‌های اجتماعی می‌گریزد، با این‌همه قانون تلخ و اجرای قانون ِ بی‌حساب و این‌همه تبعیض می‌جنگد، در جنگ کشته نمی‌شود، کسی را نمی‌کشد، به زندان نمی‌رود، یکی‌دو تا ازدواج می‌کند و روزی مثلا زیر ماشینی جایی جان می‌دهد در میان‌سالی. یعنی فقط یک قدرت می‌تواند آن موجود ده بیست کیلویی را پنجاه‌سال حفظ کند و از بهاری به بهار دیگر برساند.
ام‌روز ۸ اکتبر، «روز جهانی کودک» است، درحالی‌که سال گذشته برای کودکان، سال بدی بود؛ روزهای بدتری هم در راه است.
شعار جهانی ام‌سال، این است: احتیاط، شادی، زندگی.
غم‌گین می‌شوم وقتی می‌بینم که حتی در این شعار هم، تلویحا همه‌چیز به خود ِ کودکان واگذار شده؛ کمی در شعار دقیق شویم.
ام‌روز ۸ اکتبر، «روز جهانی کودک» است. 

از همین‌جا: می‌گویند روز جهانی کودک است 

پوستر یونیسف در روز جهانی کودک سال ۲۰۰۸

(برای دیدن اندازهء بزرگ‌تر، روی تصویر کلیک کنید)

پوستر یونیسف در روز جهانی کودک سال 2008

پوستر کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان

(برای دیدن اندازهء بزرگ‌تر، روی تصویر کلیک کنید)

پوستر کانون پرورش فکری در روز جهانی کودک سال 2008

 

# این؛ هم‌این # 87/07/17 بانو |

بعدها
شبی
آخر دنیا بود
که در آغوش تختخوابی دلتنگ ِ سنگینی ِ داغ  ِ تن ات
خواب می بینم  "سینه ام را بخشیده ای به آب ها"
و تمام خیابانها / کافه ها و ماشین ها را
به من هدیه کرده ای

باد خبر می آورد عاشقانه هایم را در آغوش گرفنه ای
و سیر نگاهم می کنی

ما گریه می کنیم
و تا آن وقت
با سیل رفته ایم آن طرف دنیا
در حبس به هم می چسبیم / می پیچیم / می تابیم
تو در آغوش من اسیر می شوی / در من تمام می شوی
و من زیبا می شوم ....

 

# این؛ هم‌این # 87/06/23 بانو |

از خم ِ زلفت دل شیدا شکست
شیشهء مي، در شب یلدا شکست
.....

 

# این؛ هم‌این # 87/04/30 بانو |

در هوای چمن ای مرغ گرفتار منال
شب دراز است؛ دمی در قفس و دام بخسب ...
                                          بیت از «خاقانی»

 

# این؛ هم‌این # 87/01/29 بانو |

از هر کجا که رفته‌ایم
باز می‌آییم با هم ازسر، راه بخریم
                     این‌همه هرجایی!
هرزه‌ها شیرین معامله‌ها را سوار می‌شوند
سوار می‌کنند
هرزه‌ها

من مانده‌ام به این زمین سرد
سر می‌برم به بستر ِ تازه
گرماش
تن توست که در من تمام می‌شود

هنوز
گُر می‌گیرم
تمام می‌شوم
تماشام می‌کنی
و هر باره می‌شوم در تو :
نفس بکش
نفس
نفس بکش تا تمام شوم

یادت بماند برای سر سلامتی
همبشه با هم تمام‌مان کنی
و این هرزه‌ها
و این هرزه‌ها

تماشای ما این‌جا حیا نداشت
می‌بخشید

# این؛ هم‌این # 86/11/18 بانو |

آروم بگیر لعنتی. وقتی آشوبی، داغونم. دلم جا کم میاره تنگ‌تر.. تنگ‌تر. دلم، مرگ هم که می‌خواد، باز کنار تو می‌خواد.... آروم بگیر لعنتی!

# این؛ هم‌این # 86/09/29 بانو |

 پیش‌نوشت: مخاطب ما در این صفحه، گفته بودیم، مائیم، جهت یادآوری. تکلیف بود اما، تشکر از کسان دور و نزدیکمان که می‌گذرند بر این خانه و دعایمان می‌کنند و همه آنها که توی دلشان به ما تسلیت گفتند در داغ عزیزی که رفت. دین را باید ادا کرد.

 مرد من!

دلم می‌خواهد یک بار دیگر هم بگویم: در عاشقی کردن بی‌همتایی!

پس نوشت: کلمات را با من آشتی بده. کار توست. از تو بر می‌آید و بس.

# این؛ هم‌این # 86/09/23 بانو |

دلتنگی‌هام خسته می‌شود
گذشته‌ام از کلمات
رها می‌کنم تاب می‌خورم باز از خطوط
صدات می‌کنم
نفس .. نفس.. نفس... نفس...
تکه‌پاره می‌شوم
چه‌قدر مگر تحمل دارم؟
پرده می‌درم
برهنه می‌شوم
.......

به: حُسیم

# این؛ هم‌این # 86/08/15 بانو |

چهارگوش بود؛ صورتی با گل‌های ریز سفید. با هم بزرگ شدیم. توش می‌دونی چی بود؟

# این؛ هم‌این # 86/08/11 بانو |

- راستی کو گردنبند و گوشواره‌ای که قول داده بودی؟
- روی چشم... اصلا ... اصلا یهوُ دلم خواست که ۱۵۰۰ تا سکه هم مِهرت کنم اینقدر که می‌خوامت .. نه نگیا!!!
- ...
- نه! نه! نع!! به من فقط بگو چشم!
 -.. خب   چشم...
{صحنه تاریک شده و صدای عاقد، فید این می‌شود}

 

# این؛ هم‌این # 86/07/27 بانو |

این‌روزها، سال‌هاست که می‌گذرد از وقتی‌که توی باغ ِ سرهنگ چشم‌ام توی چشم‌ات افتاد. و تویی که می‌فهمی چه‌طور زیادم کنی؛ زیادم کن! بغل‌ام کن! (اینا رو، من، بانو، گفته، با حق دخل و تصرف! )  برمی‌گردم باز...

# این؛ هم‌این # 86/07/21 بانو |